عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

13

زبدة الحقايق ( فارسى )

مقدمه پيش از مرداد 32 و اندكى پس از آن ، در سنى نبودم كه بد و نيك اجتماعى را بفهمم . آن سال‌هاى پرهياهو را من و همسالانم به حل مسئله حوضى اشتغال داشتيم كه زيرآبى داشت و فواره‌اى و تعيين مىنموديم كه اگر هر دو باز باشند - كدام عاقل چنين كند ؟ - بعد از چه وقت حوض پر خواهد شد . البته كه هميشه گلوگاه فواره فراخ‌تر از زير آب بود و الا حوض تا ابد پر نمىشد . و اصلا عقلمان قد نمىداد كه بعد از چه وقت حوصله ملت يا حكام سرريز مىشود . چه ، نمىدانستيم حوصله كدام يك فراخ‌تر است . گفتم كه به سن تميز اجتماعى نرسيده بوديم - من و همسالانم - وقتى كه بزرگ‌تر شديم ، خواستيم مصداق « يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » « 1 » باشيم . اقوال را بشنويم و بهترين را برگزينيم . اما كدام اقوال ؟ ديگر قولى نبود جز يك قول كه قول حاكم بود . كاروان‌ها كوچيده بودند يا كوچانده شده بودند . اجاق‌هاى سردى بر كوره راه انديشه‌مان بيانگر اين بود كه روزى كاروانى و ايلى اطراق داشته است . احزاب و جبهه‌ها ، سازمان‌ها و گروه‌ها برچيده شده بودند . آن زمان كه ما خواستيم اقوال را بشنويم و بهترين را بگزينيم ، حوصله حكام سر رفته بود . مگر حكام چقدر حوصله دارند ؟ مگر مىشود هر روز ميتينگ درآورد و زنده باد و مرده باد گفت ؟ روزنامه‌هاى جورواجور نوشت و پراكند ؟ شاهد سخنرانىها و نطاقىها شد ؟ نه ، ادامه اين بازىها براى حكام خطر دارد . هرازگاهى پربدك نيست كه حاكمى اداى آن درآورد و تظاهر كند كه طالب برخورد عقايد و اقوال است كه مردم بهترين را انتخاب كنند و آن هم زمانى كه مصلحت ايجاب كند و بيعت جديدى در كار باشد . چنين استمالت‌هايى خاص اين دوران‌هاست ، يا گاهى كه حاكمى اجبار به آن بيابد و اقتضاى مصلحت آن است كه لقمه‌اى از دست فروهلد كه سفره‌اى را نگهدارد . چنان‌كه

--> ( 1 ) . سورهء زمر ، آيهء 18 .